و. طب رومي و هلنيستي
مؤسسهٴ تحصيلات طبي روم
آسكلپيادس بيتينيايي1 (نك نيمهٴ اول سدهٴ اول ق م) در روم يك مدرسهٴ طبي بنيان نهاد، ولي اين را كه گروهي از شاگردان، بهطور طبيعي، پيرامون استاد بزرگ خود گرد آيند، نميتوان نوعي مدرسه پزشكي رسمي و عمومي به شمار آورد، بلكه اين مدرسه جنبهٴ خصوصي داشت. با اين حال در اواخر ايام اوگوستين (14 م) مدارس مختلفي از اين قبيل با هم ادغام شد و بدين ترتيب نخستين مدرسهٴ رسمي به وجود آمد، موسوم به مدرسهٴ طب2. اين مؤسسه به تدريج بهتر شد و در زمان وسپاسيان3 (70 تا 79) معلمان طب به صورت كارمندان دولت درآمدند؛ در زمان الكساندر سوروس4 (222 تا 235) اين مدرسه به نقطهٴ اوج خود رسيد، و احتمالاً تا زمان وفات تئودوريك كبير (526) به حيات خود ادامه داد. در مارسي5، بوردو6، سرقسطه7 و غيره شماري از مدارس ولايتي به وجود آمد. تعليمات پزشكي بهطور عمده به زبان يوناني بود و استفاده از زبان لاتيني به تدريج ولي با كندي فراوان فزوني ميگرفت.
كلسوس
اورليوس كورنليوس كلسوس8 در زمان تيبريوس9 كه از 14 تا 37 امپراتور بود، برآمد. به ترتيب زماني سومين دايرةالمعارفنويس رومي (پس از كاتو و وارو). دايرةالمعارف موسوم به فنون10 كه او در زمان تيبريوس نوشت مربوط بود به بلاغت، فلسفه، حقوق، علم نظامي، كشاورزي و طب. تنها بخش طبي11 آن در دست است. اين تأليف استادانه كه به شيوهٴ دلكشي نوشته شده، مأخذ اساسي ما در مورد طب اسكندراني است و پس از آثار بقراط و جالينوس، بزرگترين اثر طبي عهد قديم است،12 و كتابهاي هفتم و هشتم مربوط به جراحي و حاوي توصيفات كالبدشناختي فراواني است، ازجمله گزارش كاملي از استخوانبندي. توصيفات جراحي و طبي فراواني كه به صورت كلاسيك درآمده است: درآوردن سنگ مثانه از پهلو13، عمل آب مرواريد، عمل ترميمي، برداشتن لوزتين، كلسي سطحي14 (نوعي بيماري پوست)، دندانسازي. نظر كلسوس تلفيقي ميان مكتبهاي تجربي و اصولي بود. نظريه و عمل هر دو به يك اندازه ضروري است.